مصطفی ملکیان، در ذیل خویشتن!

بهانه‌یِ نوشتنِ این یادداشت قیاس مع الفارقی بود که چندی پیش به  قلمِ جهانداد معماریان در تارنمایِ بی‌بی‌سیِ فارسی انتشار یافت، جستاری شاعرانه که سنگینی مدعاهایِ آن کمرِ دلایلش را خمیده است. در آن نوشته، نویسنده تلاش کرده که با در برابر قرار دادنِ اندیشه‌هایِ استاد ملکیان با دکتر عبدالکریم سروش بر اندیشه‌هایِ ملکیان روشنی افکند؛ سبکِ نوشتارِ مقاله سروش‌وار است، اما از قضا در نقدِ سروش و تکریمِ مصطفی ملکیان. مقاله تلاش می‌کند که ملکیان را در ذیلِ پروژه‌یِ روشنفکریِ دینی بشناساند، حال آن که به نظرِ نویسنده‌یِ جستارِ پیشِ رو ملکیان در ذیلِ خویشتن است و نه برآمده از پروژه ی روشنفکریِ دینی. ضعفِ اصلیِ مقاله‌یِ موردِ نظر آن است که سعی می‌کند نکته‌هایِ بسیاری را در یک مقاله‌یِ کوتاه در قیاسی مع‌االفارق بینِ سروش و ملکیان پوشش دهد و نیز در برخی از مواضع وضوح را به پایِ زیباییِ کلام قربان می‌کند. برخی فرض‌هایِ ناصواب و نیز مدعاهایِ بدونِ دلیل به گونه‌ای پیدا و پنهان در مقاله گنجیده. در نوشته‌یِ پیشِ رو سعی کرده‌ام به برخی از آنها بپردازم.

یکی از فروضِ ناصوابِ نوشتارِ مورد اشاره گنجاندنِ مصطفی ملکیان در زمره‌یِ روشنفکرانِ دینی است. نویسنده با آغازی کوبنده از مرحومِ دکتر شریعتی و بَرآوردِ سروش از پَسِ او ما را به این “پندارِ باطل”ره می‌نُماید که ملکیان نیز از سُلاله‌یِ روشنفکرانِ دینی است و از پَسِ عبدالکریم سروش سر می‌رسد، هر چند اکنون ملکیان پایانی بر روشنفکریِ دینی است. اما سخن آن است که ملکیان به هیچ روی روشنفکری دینی نیست چنان که بارها خود بر آن تاکید کرده؛ البته برخی او را در این زمره به حساب آورده‌اند ولی او خود بر جداییِ راهِ خویش از این نحله‌ پای‌می‌فِشُرد. به دیگر سخن، اگرچه می‌توان مرحومِ شریعتی را با دکتر سروش در یک گروه دسته‌بندی و مقایسه کرد، ولی بسیار سخت است شباهتی بینِ ملکیان و شریعتی یافت، چرا که این دو اصلاً در یک دسته جای نمی‌گیرند. مثالی که از تاریخِ تجربه‌باوریِ  (Empiricism)قرن هژدهمِ انگلستان به تفصیل برایِ تشبیهِ به قصدِ تبیینِ رابطه‌یِ سروش و ملکیان ذکر شده خواننده را بیش از پیش به این پندارِ باطل رهنمون می‌کند.

آقایِ معماریان به درستی اشاره ‌می‌کند که جان لاک(John Lock)  به تمامِ لوازمِ تجربه باوریِ خویش پایبند نبود و از این رو باورمند به اموری بود که تجربه را راهی به اثباتشان نبود، از جمله مفهومِ جوهر. دیوید هیوم(David Hume)  که در همان سنتِ لاکیِ تجربه‌باوری فلسفه می‌ورزید و در اصولِ تجربه‌باوری با لاک هم‌نظر، در تجربه‌باوریِ تمام عیارش آن فلسفه را از مفاهیمِ غیرِ تجربی پیراست، از آن جمله مفهومِ جوهر و پس از آن قانونِ ضرورتِ عِلّی و معلولی. قیاسِ تجربه‌باوری با روشنفکریِ دینی خواننده را به این گمان می‌اندازد که ملکیان –بخوانید هیوم- در اصول با سروش –بخوانید جان لاک- هم‌نظر است ولی پروژه‌یِ سروشی را مرحله یا مراحلی به پیش برده است. چندان روشن نیست که وجه شبه این تشبیه با موضوعِ اصلیِ سخن کجاست؟ بدبختانه نویسنده هم تنها و تنها به این جمله بسنده می‌کند که ” بدین سبک وسیاق کوشش‌هایِ مصطفی ملکیان نشان داد که روشنفکر از آن رو که روشنفکر است نمی‌تواند جانبِ احتیاط را رعایت کند و از این قرار رخنه‌هایی را که در نظمِ کاخِ اندیشه‌یِ سروش بود، اندک اندک نمایان گردانید.” این تشبیه از آن رو نادرست است که برخلافِ دیوید هیوم که با تجربه‌باوری می‌آغازد و هیچگاه نیز آن سنت را ترک نمی‌گوید؛ ملکیان با روشنفکریِ دینی آغاز نمی‌کند تا آن را به پیش ببرد و رخنه‌هایِ آن را بنماید. نکته‌ای که نویسنده‌یِ مقاله از آن غافل است این است که به خلافِ روشنفکرانِ دینی، ملکیان را دغدغه‌یِ دین نیست، و فراتر از آن یک دینِ خاص به نامِ اسلام، چنان که همِّ سروش به آن معطوف است.

دغدغه‌یِ سروش جمعِ میان دینِ اسلام و دستاوردها‌یِ دنیایِ مدرن است و از این رو از بنیان بسیار سیاسی و البته جمع‌گروانه و در بسیاری جهات دارایِ جنبه‌هایِ تاریخی. آن هنگام که کسی پا به دنیایِ سیاست می‌گذارد و با جامعه‌ای از مردمان گوناگون روبه‌رو می‌نشیند، البته رازداری و مصلحت‌اندیشی بخشی از مشیِ عقلانی در این وادی است. برخلافِ سروش، ملکیان به روشنی ذکر می‌کند که “پروژه‌یِ معنویت و عقلانیت، یک پروژه‌یِ فردگرایانه است تا جمع‌گرایانه… این پروژه سراغِ تک‌تک افراد می‌رود و نه سراغِ چیزِ موهومی به نام جامعه، یا نهادِ اجتماعی، اخلاقی، سیاسی.” از این رو می‌توان مصلحت اندیشیِ سروش را در ارتباط با پروژه‌یِ او امری عقلانی در شمار آورد. باید به خاطر داشت که ملکیان بر این امر پای می‌فشرد که طرح فکریِ او به هیچ روی سیاسی نیست بلکه فرهنگی است و مخاطب آن افرادند در فردانیتِ خویش و نه در قالب‌هایی قراردادی از قبیل جامعه. تنها بذل توجه به این نکته به خوبی آشکار می‌کند که چه گونه ملکیان و سروش از بنیان پروژه‌هایی گونه‌گون را به پیش می‌برند.

امّا در ادامه به برخی ادعاهایِ طرح شده در این نوشته اشاره می‌کنم؛ این ادعاها عموماً بدونِ دلیل‌اند، دست کم آن چنان که در این مقاله ارائه شده‌اند.ن

نویسنده مدعی است که “ملکیان پایانی بر روشنفکری دینی است” بدون این که دلیلی مشخص ارائه کند؛ البته آقایِ معماریان می‌نویسد “ملکیان نشان داد که معنویت نسبت به دین به طور کلی و نسبت به هر دینِ خاصی به طورِ اخص، لااقتضاء است.” پیرو آن چه تاکنون نوشته شد، معنویت را در پروژه‌یِ سروش جایی نیست و سروش سرِ آن ندارد که نشان دهد که معنویت را تنها می‌توان در دین و آن هم در دینِ اسلام یافت؛ حتی اگر او جایی سخنی در این باب گفته یا بگوید ادعایی‌ست از رویِ غیرت دینی و نه از لوازمِ پروژه‌یِ روشنفکریَش. فراتر از آن، تنها جنجال‌انگیختن است گفتنِ این سخن که تفکری پایان بخش فکری دیگر است؛ ارسطو بر افلاطون پایان ننهاد و کانت بر ارسطو؛ بسیاری با دلایلِ بسیار قوی دین را اسطوره‌هایِ اقوام می‌دانند ولی گفته‌هایِ آنها پایانی بر دین نبوده. از آن مهم‌تر این که پروژه‌یِ ملکیان جایگزینی برای پروژه‌یِ روشنفکرانِ دینی نیست هر چند که می‌تواند الهام بخشِ آن باشد. تاریخِ تفکر به ما می‌‌نُمایاند که افکار بیشتر در عرضِ یکدیگرند و نه سلسه‌مراتبی، که یکی برتر از دیگری بنشیند؛ البته روشن است که در هر زمان فکر یا افکاری از اقبال بیشتر برمی‌خورند.

“سروش درنیافته بود که دو سلطان دین و عقلانیت را که در اقلیمی نمی‌گنجند، نمی تواند در گلیمی گردِ هم آورد و نمی‌تواند خود عروس هزار داماد باشد.” این یکی دیگر از ادعاهایِ بی‌دلیل مقاله‌ است. نخست آن‌که باید واکاوید که آیا سروش عقلانی کردنِ دین را در سر ‌می‌پرورد و یا تلاش می‌کند دین را با دستاوردهایِ دنیایِ جدید همخوان کند. این دو با هم بسی متفاوتند. از آن گذشته این ادعایی است اثبات نشده که گفته شود دین را نمی‌توان عقلانی کرد و از آن نارواتر این ادعا را به ملکیان منسوب داشت. ملکیان در یک سخنرانی با عنوانِ تدین عقلانی یا دیانت پیشگیِ خردورزانه می‌گوید “دیانتِ عقلانی دیانتی است که عقلانی شده است یا به تعبیرِ بهتر فهمی از دین که فهمی عقلانی است. این فهم از دین که فهمِ عقلانیِ از دین است به گمانِ بنده هم «حق» است و هم به «مصلحت» ماست؛ اولاً حق است چون منطقاً قابلِ دفاع‌ترین برداشت و استنباطی است که می‌شود از دیانت کرد و هم به مصلحت است … .”

آقایِ معماریان می‌نویسدکه “اندیشه‌یِ سروش را باید «فلسفه‌یِ گریزگاه‌دار» نامید که ملکیان ختم آن را اعلام کرد. سروش به سان کانت، ذاتیات دین را از گزند نگاه کنجکاو بوالفضولان در امان نهاد و سیف القلم خود را تنها برعرضیات بی جان دین گشود.” پرواضح است که سروش از آن رو که یک روشنفکرِ دینی است سرِ آن ندارد که به ذاتیاتِ دین دست یازد، اگر بپذیریم که او چنین نکرده. اگر او با «سیف القلمِ» خویش به سراغِ ذاتیاتِ دینِ اسلام رفته بود روشنفکرِ دینی خواندنِ او امری بود بس ناصواب؛ در آن صورت او بیشتر به فیلسوف دینی می‌مانست که گزاره‌هایِ دینی را به لحاظِ عقلِ سکولار برمی‌رسید. از این رو باید پذیرفت که دینِ اسلام و حقانیتِ آن پیش‌فرضِ عبدالکریم سروش بالاخص و روشنفکرانِ دینی به طور کلی است؛ از این روست که ایشان”هر دم چو بید بر سرِ ایمان خویش می‌لرزند؛” موضوعِ تفکرِ سروش، برداشتی از دین است که نیازهایِ یک انسان در دنیایِ مدرن را برآورد. این تعهدِ دینی‌ آنی است که ملکیان از آن آزاد است.

اگر چه درست است که سروش اقناعی سخن‌وری می‌کند و ملکیان تحلیلی، ولی بیراه نیست گفتنِ این که ملکیان نه تنها روش چنان که آقایِ معماریان می‌گوید که حتی بسیاری از موضوعاتِ سخن خویش را نیز از جهانِ انگلیسی‌زبان بر می‌گیرد؛ نکته‌ای که در موردِ مصطفی ملکیان بسیار شاخص است بهره‌بردنِ بی‌اندازه‌یِ او از روان‌شناسیِ مدرن است. روان‌شناسی در پروژه‌یِ ملکیان جایگاهی ویژه دارد چنان که می‌گوید “پروژه‌یِ عقلانیت و معنویت بیشتر جنبه روان‌شناختی و اخلاقی دارد تا جنبه‌یِ جامعه‌شناختی و سیاسی.” تکیه اصلی سخنِ ملکیان پیرامونِ زندگی آرمانی، زندگیِ دارای مؤلفه‌هایِ خوشی، خوبی، و ارزشمندی، بر روان‌شناسی و جنبه‌هایِ روان‌شناختی این موضوعات است.

مصطفی ملکیان چهره‌ای در حال رشد در جامعه‌یِ روشنفکریِ ماست؛ بی سببی نیست که در یکی از بحث‌هایِ اخیر برنامه‌‌یِ پرگار با عنوانِ معنویت با نقل قول‌هایِ متعددی از سویِ شرکت‌کنندگانِ جوان روبه‌رو می‌شویم. بی‌تردید مصطفی ملکیان گذار است اما نه تنها از روشنفکریِ دینی که گذار از همه‌یِ انواعِ روشنفکریِ ایرانی؛ به دیگر سخن، ملکیان نخستین روشنفکرِ جهانیِ ماست؛ روشنفکری که نه محلی (local) که جهانی (Global) می‌اندیشد. ‌ملکیان شهروند جهان است و رویِ سخنِ او نه با ایرانیان که مردمانِ همه‌یِ سرزمین‌ها و نیز معتقدانِ به همه‌یِ ادیان. با ملکیان است که می‌توان گفت که روشنفکری ایرانی در قد و قامتی بلندتر ظهور کرده و بیانگر اندیشه‌هایی است که افق‌هایی بس فراتر و البته پهناورتر از ایران را دید می‌زنند. «عقلانیت و معنویت» طرحی است جهانشمول از آن رو که هر کس در هر جا می‌تواند با دل‌نگرانی‌ها و مشغولیت‌هایش همدلی و هم‌زبانی کند.

0 دیدگاه برای «مصطفی ملکیان، در ذیل خویشتن!»

  1. نويسنده محترم مثل اينكه تازه به خيل مريدان استاد پيوسته اند وگرنه مي دانستند ملكيان نه تنها به نحله روشنفكري ديني تعلق داشته است بلكه به تعبيري كه خود استاد فرموده اند داراي گرايشات بنيادگرايانه در يكي از مقاطع عمر فكري شان بوده اند. در ثاني چه كسي و با چه استدلالي گفته است ملكيان دغدغه جامعه ندارد و پروژه اش فقط به فرد مي پردازد. مگر فرد در خلا زندگي ميكند. به اين دوست و همچنين نويسنده مطلبي كه باعث تراوشات قلمي ايشان شده است توصيه ميشود اگر ميخواهند مريدي هم بكنند كمي بيشتر شيخ شان را بشناسند. متاسفانه در اطراف آقاي ملكيان و آقاي سروش مريدان كم دانشي جمع شده اند كه خيلي دوست دارند بازيهاي حيدري -نعمتي راه بيندازند. كمي بيشتر بخوانيد وبيشتر از آن فكر كنيد و كمتر حرف بزنيد. اين هم براي خودتان وهم براي مرشدهايتان بهتر است

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *