مصطفی ملکیان، در ذیل خویشتن!

بهانه‌یِ نوشتنِ این یادداشت قیاس مع الفارقی بود که چندی پیش به  قلمِ جهانداد معماریان در تارنمایِ بی‌بی‌سیِ فارسی انتشار یافت، جستاری شاعرانه که سنگینی مدعاهایِ آن کمرِ دلایلش را خمیده است. در آن نوشته، نویسنده تلاش کرده که با در برابر قرار دادنِ اندیشه‌هایِ استاد ملکیان با دکتر عبدالکریم سروش بر اندیشه‌هایِ ملکیان روشنی افکند؛ سبکِ نوشتارِ مقاله سروش‌وار است، اما از قضا در نقدِ سروش و تکریمِ مصطفی ملکیان. مقاله تلاش می‌کند که ملکیان را در ذیلِ پروژه‌یِ روشنفکریِ دینی بشناساند، حال آن که به نظرِ نویسنده‌یِ جستارِ پیشِ رو ملکیان در ذیلِ خویشتن است و نه برآمده از پروژه ی روشنفکریِ دینی. ضعفِ اصلیِ مقاله‌یِ موردِ نظر آن است که سعی می‌کند نکته‌هایِ بسیاری را در یک مقاله‌یِ کوتاه در قیاسی مع‌االفارق بینِ سروش و ملکیان پوشش دهد و نیز در برخی از مواضع وضوح را به پایِ زیباییِ کلام قربان می‌کند. برخی فرض‌هایِ ناصواب و نیز مدعاهایِ بدونِ دلیل به گونه‌ای پیدا و پنهان در مقاله گنجیده. در نوشته‌یِ پیشِ رو سعی کرده‌ام به برخی از آنها بپردازم.

یکی از فروضِ ناصوابِ نوشتارِ مورد اشاره گنجاندنِ مصطفی ملکیان در زمره‌یِ روشنفکرانِ دینی است. نویسنده با آغازی کوبنده از مرحومِ دکتر شریعتی و بَرآوردِ سروش از پَسِ او ما را به این “پندارِ باطل”ره می‌نُماید که ملکیان نیز از سُلاله‌یِ روشنفکرانِ دینی است و از پَسِ عبدالکریم سروش سر می‌رسد، هر چند اکنون ملکیان پایانی بر روشنفکریِ دینی است. اما سخن آن است که ملکیان به هیچ روی روشنفکری دینی نیست چنان که بارها خود بر آن تاکید کرده؛ البته برخی او را در این زمره به حساب آورده‌اند ولی او خود بر جداییِ راهِ خویش از این نحله‌ پای‌می‌فِشُرد. به دیگر سخن، اگرچه می‌توان مرحومِ شریعتی را با دکتر سروش در یک گروه دسته‌بندی و مقایسه کرد، ولی بسیار سخت است شباهتی بینِ ملکیان و شریعتی یافت، چرا که این دو اصلاً در یک دسته جای نمی‌گیرند. مثالی که از تاریخِ تجربه‌باوریِ  (Empiricism)قرن هژدهمِ انگلستان به تفصیل برایِ تشبیهِ به قصدِ تبیینِ رابطه‌یِ سروش و ملکیان ذکر شده خواننده را بیش از پیش به این پندارِ باطل رهنمون می‌کند.

آقایِ معماریان به درستی اشاره ‌می‌کند که جان لاک(John Lock)  به تمامِ لوازمِ تجربه باوریِ خویش پایبند نبود و از این رو باورمند به اموری بود که تجربه را راهی به اثباتشان نبود، از جمله مفهومِ جوهر. دیوید هیوم(David Hume)  که در همان سنتِ لاکیِ تجربه‌باوری فلسفه می‌ورزید و در اصولِ تجربه‌باوری با لاک هم‌نظر، در تجربه‌باوریِ تمام عیارش آن فلسفه را از مفاهیمِ غیرِ تجربی پیراست، از آن جمله مفهومِ جوهر و پس از آن قانونِ ضرورتِ عِلّی و معلولی. قیاسِ تجربه‌باوری با روشنفکریِ دینی خواننده را به این گمان می‌اندازد که ملکیان –بخوانید هیوم- در اصول با سروش –بخوانید جان لاک- هم‌نظر است ولی پروژه‌یِ سروشی را مرحله یا مراحلی به پیش برده است. چندان روشن نیست که وجه شبه این تشبیه با موضوعِ اصلیِ سخن کجاست؟ بدبختانه نویسنده هم تنها و تنها به این جمله بسنده می‌کند که ” بدین سبک وسیاق کوشش‌هایِ مصطفی ملکیان نشان داد که روشنفکر از آن رو که روشنفکر است نمی‌تواند جانبِ احتیاط را رعایت کند و از این قرار رخنه‌هایی را که در نظمِ کاخِ اندیشه‌یِ سروش بود، اندک اندک نمایان گردانید.” این تشبیه از آن رو نادرست است که برخلافِ دیوید هیوم که با تجربه‌باوری می‌آغازد و هیچگاه نیز آن سنت را ترک نمی‌گوید؛ ملکیان با روشنفکریِ دینی آغاز نمی‌کند تا آن را به پیش ببرد و رخنه‌هایِ آن را بنماید. نکته‌ای که نویسنده‌یِ مقاله از آن غافل است این است که به خلافِ روشنفکرانِ دینی، ملکیان را دغدغه‌یِ دین نیست، و فراتر از آن یک دینِ خاص به نامِ اسلام، چنان که همِّ سروش به آن معطوف است.

دغدغه‌یِ سروش جمعِ میان دینِ اسلام و دستاوردها‌یِ دنیایِ مدرن است و از این رو از بنیان بسیار سیاسی و البته جمع‌گروانه و در بسیاری جهات دارایِ جنبه‌هایِ تاریخی. آن هنگام که کسی پا به دنیایِ سیاست می‌گذارد و با جامعه‌ای از مردمان گوناگون روبه‌رو می‌نشیند، البته رازداری و مصلحت‌اندیشی بخشی از مشیِ عقلانی در این وادی است. برخلافِ سروش، ملکیان به روشنی ذکر می‌کند که “پروژه‌یِ معنویت و عقلانیت، یک پروژه‌یِ فردگرایانه است تا جمع‌گرایانه… این پروژه سراغِ تک‌تک افراد می‌رود و نه سراغِ چیزِ موهومی به نام جامعه، یا نهادِ اجتماعی، اخلاقی، سیاسی.” از این رو می‌توان مصلحت اندیشیِ سروش را در ارتباط با پروژه‌یِ او امری عقلانی در شمار آورد. باید به خاطر داشت که ملکیان بر این امر پای می‌فشرد که طرح فکریِ او به هیچ روی سیاسی نیست بلکه فرهنگی است و مخاطب آن افرادند در فردانیتِ خویش و نه در قالب‌هایی قراردادی از قبیل جامعه. تنها بذل توجه به این نکته به خوبی آشکار می‌کند که چه گونه ملکیان و سروش از بنیان پروژه‌هایی گونه‌گون را به پیش می‌برند.

امّا در ادامه به برخی ادعاهایِ طرح شده در این نوشته اشاره می‌کنم؛ این ادعاها عموماً بدونِ دلیل‌اند، دست کم آن چنان که در این مقاله ارائه شده‌اند.ن

نویسنده مدعی است که “ملکیان پایانی بر روشنفکری دینی است” بدون این که دلیلی مشخص ارائه کند؛ البته آقایِ معماریان می‌نویسد “ملکیان نشان داد که معنویت نسبت به دین به طور کلی و نسبت به هر دینِ خاصی به طورِ اخص، لااقتضاء است.” پیرو آن چه تاکنون نوشته شد، معنویت را در پروژه‌یِ سروش جایی نیست و سروش سرِ آن ندارد که نشان دهد که معنویت را تنها می‌توان در دین و آن هم در دینِ اسلام یافت؛ حتی اگر او جایی سخنی در این باب گفته یا بگوید ادعایی‌ست از رویِ غیرت دینی و نه از لوازمِ پروژه‌یِ روشنفکریَش. فراتر از آن، تنها جنجال‌انگیختن است گفتنِ این سخن که تفکری پایان بخش فکری دیگر است؛ ارسطو بر افلاطون پایان ننهاد و کانت بر ارسطو؛ بسیاری با دلایلِ بسیار قوی دین را اسطوره‌هایِ اقوام می‌دانند ولی گفته‌هایِ آنها پایانی بر دین نبوده. از آن مهم‌تر این که پروژه‌یِ ملکیان جایگزینی برای پروژه‌یِ روشنفکرانِ دینی نیست هر چند که می‌تواند الهام بخشِ آن باشد. تاریخِ تفکر به ما می‌‌نُمایاند که افکار بیشتر در عرضِ یکدیگرند و نه سلسه‌مراتبی، که یکی برتر از دیگری بنشیند؛ البته روشن است که در هر زمان فکر یا افکاری از اقبال بیشتر برمی‌خورند.

“سروش درنیافته بود که دو سلطان دین و عقلانیت را که در اقلیمی نمی‌گنجند، نمی تواند در گلیمی گردِ هم آورد و نمی‌تواند خود عروس هزار داماد باشد.” این یکی دیگر از ادعاهایِ بی‌دلیل مقاله‌ است. نخست آن‌که باید واکاوید که آیا سروش عقلانی کردنِ دین را در سر ‌می‌پرورد و یا تلاش می‌کند دین را با دستاوردهایِ دنیایِ جدید همخوان کند. این دو با هم بسی متفاوتند. از آن گذشته این ادعایی است اثبات نشده که گفته شود دین را نمی‌توان عقلانی کرد و از آن نارواتر این ادعا را به ملکیان منسوب داشت. ملکیان در یک سخنرانی با عنوانِ تدین عقلانی یا دیانت پیشگیِ خردورزانه می‌گوید “دیانتِ عقلانی دیانتی است که عقلانی شده است یا به تعبیرِ بهتر فهمی از دین که فهمی عقلانی است. این فهم از دین که فهمِ عقلانیِ از دین است به گمانِ بنده هم «حق» است و هم به «مصلحت» ماست؛ اولاً حق است چون منطقاً قابلِ دفاع‌ترین برداشت و استنباطی است که می‌شود از دیانت کرد و هم به مصلحت است … .”

آقایِ معماریان می‌نویسدکه “اندیشه‌یِ سروش را باید «فلسفه‌یِ گریزگاه‌دار» نامید که ملکیان ختم آن را اعلام کرد. سروش به سان کانت، ذاتیات دین را از گزند نگاه کنجکاو بوالفضولان در امان نهاد و سیف القلم خود را تنها برعرضیات بی جان دین گشود.” پرواضح است که سروش از آن رو که یک روشنفکرِ دینی است سرِ آن ندارد که به ذاتیاتِ دین دست یازد، اگر بپذیریم که او چنین نکرده. اگر او با «سیف القلمِ» خویش به سراغِ ذاتیاتِ دینِ اسلام رفته بود روشنفکرِ دینی خواندنِ او امری بود بس ناصواب؛ در آن صورت او بیشتر به فیلسوف دینی می‌مانست که گزاره‌هایِ دینی را به لحاظِ عقلِ سکولار برمی‌رسید. از این رو باید پذیرفت که دینِ اسلام و حقانیتِ آن پیش‌فرضِ عبدالکریم سروش بالاخص و روشنفکرانِ دینی به طور کلی است؛ از این روست که ایشان”هر دم چو بید بر سرِ ایمان خویش می‌لرزند؛” موضوعِ تفکرِ سروش، برداشتی از دین است که نیازهایِ یک انسان در دنیایِ مدرن را برآورد. این تعهدِ دینی‌ آنی است که ملکیان از آن آزاد است.

اگر چه درست است که سروش اقناعی سخن‌وری می‌کند و ملکیان تحلیلی، ولی بیراه نیست گفتنِ این که ملکیان نه تنها روش چنان که آقایِ معماریان می‌گوید که حتی بسیاری از موضوعاتِ سخن خویش را نیز از جهانِ انگلیسی‌زبان بر می‌گیرد؛ نکته‌ای که در موردِ مصطفی ملکیان بسیار شاخص است بهره‌بردنِ بی‌اندازه‌یِ او از روان‌شناسیِ مدرن است. روان‌شناسی در پروژه‌یِ ملکیان جایگاهی ویژه دارد چنان که می‌گوید “پروژه‌یِ عقلانیت و معنویت بیشتر جنبه روان‌شناختی و اخلاقی دارد تا جنبه‌یِ جامعه‌شناختی و سیاسی.” تکیه اصلی سخنِ ملکیان پیرامونِ زندگی آرمانی، زندگیِ دارای مؤلفه‌هایِ خوشی، خوبی، و ارزشمندی، بر روان‌شناسی و جنبه‌هایِ روان‌شناختی این موضوعات است.

مصطفی ملکیان چهره‌ای در حال رشد در جامعه‌یِ روشنفکریِ ماست؛ بی سببی نیست که در یکی از بحث‌هایِ اخیر برنامه‌‌یِ پرگار با عنوانِ معنویت با نقل قول‌هایِ متعددی از سویِ شرکت‌کنندگانِ جوان روبه‌رو می‌شویم. بی‌تردید مصطفی ملکیان گذار است اما نه تنها از روشنفکریِ دینی که گذار از همه‌یِ انواعِ روشنفکریِ ایرانی؛ به دیگر سخن، ملکیان نخستین روشنفکرِ جهانیِ ماست؛ روشنفکری که نه محلی (local) که جهانی (Global) می‌اندیشد. ‌ملکیان شهروند جهان است و رویِ سخنِ او نه با ایرانیان که مردمانِ همه‌یِ سرزمین‌ها و نیز معتقدانِ به همه‌یِ ادیان. با ملکیان است که می‌توان گفت که روشنفکری ایرانی در قد و قامتی بلندتر ظهور کرده و بیانگر اندیشه‌هایی است که افق‌هایی بس فراتر و البته پهناورتر از ایران را دید می‌زنند. «عقلانیت و معنویت» طرحی است جهانشمول از آن رو که هر کس در هر جا می‌تواند با دل‌نگرانی‌ها و مشغولیت‌هایش همدلی و هم‌زبانی کند.

Turkey's hasty Policy in Syria

The hasty policy of Turkey toward the last year’s uprising in Syria has been a failure in Turkey’s foreign policy. Although many consider Iran the biggest loser of the current situation in Syria, it is not known who the winner is; is it possible to consider Turkey the winner by Istanbul becoming a base for the Syrian opposition? By Assad’s fall is Turkey going to be the hero of the Syrian people? In order to assess Turkey’s policies in the current uprising in Syria, we need to investigate Turkey’s costs and benefits in some possible scenarios now and in the near future.

The vast Turkish investment in Libya during Gadhafi caused a more vigilant policy toward the actual civil war in Libya on the part of Turkey’s government. Until the very end, Turkey was against any foreign military intervention in Libya. However much Turkey was vigilant in deciding its policy toward Libya, it was hasty in its policy toward the Syrian uprisings. As earyly as the beginning of the uprising in Syria, Turkey reacted quickly and put Assad’s regime under pressure to start reform or even step down; soon Istanbul became a base for the opposition, and it came at the cost of losing Assad’s trust in Turkey; instead of staying to be a mediator, Turkey soon became a party in the confrontation. Contrary to Turkey’s expectations, tensions continued in Syria and now have led to a civil war without any solution at hand.

We can assess Turkey’s failure or success in terms of two factors: economically and politically in possible scenarios for the future of Syria. The first scenario is the current situation, tensions or probably a civil war; in the current situation which has been continuing, Turkey has lost the Syrian market in which it was unrivalled. In my three-month stay in Damascus in 2009, the presence of Turkish goods everywhere in Damascus’ market was visible; the two countries had signed a free trade agreement that was mostly to the benefit of Turkey. According to Turkey’s Ministry of Trade, Turkey’s trade with Syria was worth $2.5 billion in 2010; around 1 million Syrian tourists also entered Turkey in the same year; this number has seriously dropped since the beginning of the tensions in Syria. In consequence of the continuation of the current situation, Turkish merchants and producers will be the losers, losing an unchallenged market for an unknown period of time. In fact, Assad’s isolated regime had allowed for Turkey to be unrivalled in Syria’s market; a more democratic government after Assad’s fall can change the situation for Turkey by bringing more countries to do business in Syria.

Moreover, instead of trading and tourism, Turkey’s borders with Syria are flooded by people who have fled Assad’s violence to take refuge in Turkey; unfortunately, there is no prospect of peace in Syria but rather more violence; and Turkey should expect many more refugees fleeing the arising violence done by both sides. This is going to be a security issue as well as an economic burden on Turkey.

Right now, the best possible case for Turkey is the fall of Assad’s regime. If we imagine that right now Assad has fallen, certainly it does not mean an end to tensions in Syria. But more important is Syria’s economy after a long time of civil war. An economically weak country even before the civil war, Syria is going to be a bankrupt and destroyed state by end of the war. In contrast to Libya, Syria does not enjoy big energy or mineral resources; there will be no available resources for reconstructing Syria that Turkey can take over after war. Moreover, the country will be too poor to be able to become a market for Turkish goods like it was before. It is apparent that Turkey is a loser, economically speaking.

What will be Turkey’s political achievements through siding with the opposition? Until the beginning of the uprising, the Turkish-Syrian relationship in Assad’s time was at its highest level. Even Iran, Syria’s most strategic ally, was happy with that growing tie with Turkey, considering it critical to Syrian stability. Assad’s fall will be followed by Iran’s disappearance from the Syrian political scene, at least in the short term, and the rise of the Saudis and probably some of the Western countries. The form of Syrian government after Assad is not known, nor the type of relations that will develop with Turkey; in a best case scenario political ties with the future government in Syria will be like they were in Assad’s time. Also, a democratic government in Syria will cost Turkey its importance as the only functioning Muslim democracy in the region and the neighbor of a country that is part of the “Axis of Evil” according to the West. Hence, there will be no more need for Turkey to be a mediator in regional conflicts.

The most important political challenge, however, is the Syrian Kurdish minority bordering with Turkey. After a Kurdish empowering in Iraq, freedom of Syrian Kurds from Assad’s regime and probably the formation of an autonomous/independent Kurdish province bordering with a country that is already struggling with its own big Kurdish minority population does not seem to be in the security interest of Turkey. It is hard to believe that Kurds in Syria will come to an agreement with the future government in Syria. This is a security matter for Turkey, as the country with the biggest Kurdish population in the region.

An important issue that has attracted less attention is the Saudis’ investment in Syria. It is very easy to imagine that Islamists will have upper hand in Syrian politics after Assad. Many of these Islamists will owe a lot to the Saudis because of financial and logistical help during the war, in addition to the dollars the country will need for reconstruction after the war. It is certain that the Saudis’ money will mainly go to the fundamentalist groups, helping them become more powerful and disciplined than others. A Muslim country like Turkey will have a great potential for the growth of this type of Islam. Turkey is already suffering from the threat of fundamentalism; having a neighboring country in which this type of Islam is growing fast, fueled by Saudi money, will be a significant security danger for Turkey. Of course, we should mention that this outcome will be consequential for the US and Israel too.

Considering all these points, it seems that Turkey’s policy toward the uprising in Syria was hasty and not thought through. It would have been far closer to prudence if Turkey had not taken anyone’s side so early on and reserved its position as a neutral party to mediate between parties to the confrontation. Assad’s trust along with the opposition’s would have been helpful in potentially solving the crisis more peacefully. I believe that Turkey expected Syria to be like other Arab uprisings, ending more or less quickly; Turkey, to boost its growing influence in the Arab world, along with the Qataris’ and Saudis’ appetite for Assad’s fall, accelerated its decision-making.

سیاستِ عَجولانه‌یِ تُرکیه در سوریه

سیاستِ عجولانه‌یِ اردوغان در برخوردِ با رژیمِ اَسَد را می‌توان شکستی در سیاستِ خارجیِ ترکیه به شُمار آورد. اگرچه بسیاری به درستی ایران را بازنده‌یِ بُزُرگِ وضعیتِ کنونیِ سوریه می‌دانند، ولی پرسش این جاست که بَرنده‌یِ این کشتار کیست؛ بسیاری البته ترکیه را یکی از برندگانِ سقوطِ اسد می‌دانند یا دستِ کم سیاست‌هایِ ترکیه در قبالِ سوریه را موفقیت‌آمیز ارزیابی می‌کنند. پرسشی که اکنون پیشِ رویِ ماست این است که با رفتنِ اسد، ترکیه چه چیزی را کسب می‌کند که پیشتر از آن محروم بود؟ به عبارت دیگر، دستاوردهایِ ترکیه در همراهیِ با مخالفانِ رژیمِ اسد و در فردایِ براندازیِ او چه خواهد بود؟ با بررسیِ این دستاوردها و چالش‌ها می‌توان ارزیابیِ درستی از موفقیت یا عدمِ موفقیتِ سیاست‌هایِ دولتِ اردوغان به دست داد.

سرمایه‌گذاری‌هایِ کلانِ تُرک‌ها در لیبی باعثِ برخوردِ محتاطانه‌یِ این کشور در ارتباطِ با دخالتِ خارجی در لیبیِ تحتِ حکومتِ قذافی بود. این کشور تا روزهایِ آخر علیه تصویبِ قطعنامه بر ضدِ لیبی مقاومت می‌کرد. آن گاه که خود را در برابر فشارهایِ اروپاییان ناتوان یافت، هوشمندانه به جمع مخالفینِ قذافی پیوست. هر اندازه که در موردِ لیبی، ترکیه با احتیاط پیش رفت، در موردِ سوریه به سرعت تصمیم خویش را در همراهیِ با مخالفان اتخاذ کرد. به محض به پا خاستن مخالفانِ دیکتاتوریِ اسد در سوریه، این کشور واکنش نشان داد وفشارِ زیادی بر اسد نهاد تا اصلاحات را شروع کند و حتی قدرت را واگذار بگذارد؛ به زودی استانبول محلی شد برایِ گردهماییِ مخالفان؛ ترکیه امید داشت که بهار عرب در سوریه نیز مانند نمونه‌هایِ پیشین به سرعت به سرانجام برسد و در این میان ترکیه با حمایتِ قاطع از این حرکت‌ها بر نفوذِ روبه گسترش خویش بیَفزایَد. اما ترکیه که می‌توانست نقش یک میانجی قدرتمند را در سوریه بازی کند در نتیجه‌یِ همراهیِ با مخالفانِ حکومت، اعتمادِ رژیمِ اَسَد را از دست داد و در واقع یکی از طرف‌هایِ دعوا شد؛ تنش در سوریه ادامه یافته بدون راهِ برون رفتی در افق. حال باید دید سود و زیان این سیاستِ ترکیه در درگیری‌هایِ سوریه چیست؟

سود و زیانِ ترکیه را می‌توان به دو لحاظ بررسید، یکی اقتصادی و دیگر سیاسی؛ هر دویِ این موارد را در سناریوهایِ ممکن که وضعیت کنونی می‌تواند به آنها بینجامَد می‌کاویم. نخستین سنایور آنی است که هم اکنون در جریان است، ناآرامی شدید در سوریه، اگر نگوییم جنگ داخلی؛ در این سناریو ترکیه به لحاظِ اقتصادی بازارِ صاداراتی‌ای را که در آن بی‌رقیب بود برای مدتی است که از دست داده. در اقامت سه ساله‌ام در دَمشق شاهد حضورِ چشمگیرِ کالاهایِ تُرک در بازارهایِ دَمشق بودم؛ هم اکنون بازاری که ترکیه هیچ مشکلی در صادرات به آن نداشت از دست رفته است. طبق گزارش وزات تجارت ترکیه میزان صادرات ترکیه به سوریه در سالِ 2010 از 2.5 میلیارد دلار فراتر رفته بود؛ در همین سال نزدیک به یک میلیون گردشگر سوری از ترکیه دیدن کرده بودند؛ پس از شروع درگیری‌ها تمام این آمار و ارقام به شدت افت کرده است. حال اگر تصور کنیم که درگیرهایِ گسترده‌یِ کنونی به جنگی داخلی تبدیل شود، بازرگانان و تولیدکنندگان ترک برای مدتی بسیار طولانی‌تر از یک سال و نیم گذشته دچار زیان‌های ناشی از دست دادن بازارِ پُرسودِ سوریه خواهند بود. دولت منزویِ اَسَد بهترین فرصت را برای ترک‌ها فراهم کرده بود که دستی باز در این بازار داشته باشند و سرِ کار آمدن دولتی که قرار است دموکراتیک و احتمالا درارایِ  ارتباطی گسترده با دنیا باشد باعث برآمدنِ رقبایی برای صادراتِ ترکیه خواهد بود.

هر چند به نظر می‌رسد به لحاظِ اخلاقی موضعِ ترکیه قابلِ دفاع است، ولی به لحاظِ سیاسی هم اکنون مرزهایِ ترکیه با سوریه، مواجه با موج آوارگانی است که از خشونت‌ها می‌گریزند و خواهان پناه‌گیری در ترکیه هستند. تا چه زمانی؟ امری است که گمانه‌زنی درباره‌یِ آن مشکل است ولی این روشن است که این سیل ادامه خواهد داشت و روز به روز بر تعدادِ این آوارگان افزوده خواهد شد.

اما سناریویِ دیگر برافتادن اسد و پایان جَنگِ داخلی است؛ در واقع سناریویی که ترکیه هم‌اکنون در حالِ پی گیریِ آن است. نکته‌ای که اما نمی‌توان از آن غافل بود اقتصاد سوریه پس از پایانِ احتمالیِ این جنگ خواهد بود؛ سوریه که اقتصادش حتی پیش از این ناآرامی‌ها نیز بسیار نحیف بود، پس از پایانِ جنگِ داخلی به کشوری ورشکسته و ویران تبدیل خواهد شد. بر خلافِ لیبی، سوریه کشوری است فقیر بدون منابع گسترده‌یِ انرژی و معدنیِ. مردم سوریه پس از جنگ داخلی فقیرتر از پیش، قدرت خرید چندانی نخواهند داشت که بخواهند مشتریِ کالاهای وارداتی از ترکیه باشند؛ منابعِ مالی گسترده‌ای در اختیار نخواهد بود که صرفِ بازسازی این کشور گردد که ترکیه بتواند بالاترین سهم را در این بازسازی بر عهده گیرد. در عوض این احتمال وجود دارد که این کشورِ فقیر باری بر دوشِ ترک‌ها بگذارد و به کمک‌هایِ آن سخت نیازمند باشد. از این رو بدون تردید می‌توان ترکیه را به لحاظ اقتصادی بازنده‌یِ این میدان دانست.

اما به لحاظِ سیاسی با رفتن اَسَد ترکیه چه چیزی را به دست خواهد آورد؟ روابط ترکیه و سوریه در زمان اسد و تا پیش از تنش‌هایِ شانزده ماهِ گذشته در بهترین وضعیت ممکن بود، به این معنی که دو کشور از همکاری‌هاییِ سیاسی-اقتصادی در بالاترین سطوح برخوردار بودند. ایران متحد استراتژیک اسد نیز از این همکاری‌ها استقبال می‌کرد و آن را برای ثباتِ سوریه مفید می‌دانست. با رفتنِ اَسَد و رویِ کار آمدن مخالفان، بی‌تردید در کوتاه مدت ایران از صحنه‌یِ سیاسیِ سوریه تا اندازه‌ی زیادی کنار خواهد رفت و ترکیه و عربستان و احتمالا کشورهایِ غربی جایِ آن را خواهند گرفت. البته ترکیه با برخورداری از مرزهایِ مشترک آبی و خاکی با سوریه دستِ بالا را خواهد داشت. ماهیتِ حکومتِ سوریه پس از اَسَد چندان مشخص نیست و این که این حکومت در دراز مدت چه گونه رابطه‌ای با ترکیه برقرار خواهدکرد؛ ولی آنچه که مشخص است در بهترین حالت سطح روابط دو کشور به سطحِ دورانِ اسد باز خواهد گشت. علاوه بر آن، اگر احتمال دهیم که حکومتی دموکراتیک در سوریه بر سرِ کار آید که در لیستِ دولت‌هایِ تروریستیِ آمریکا در خاورمیانه نباشد از نقش ترکیه به عنوانِ تنها دموکراسیِ مسلمانِ منطقه و هم پیمانِ غرب خواهد کاست؛ این در صورتی است که حضور اسد برای ترکیه مایه توجه غربی‌ها به ترکیه به عنوانِ همسایه‌یِ سوریه و شریکِ استراتژیک شده بود.

اما از همه مهم‌تر مساله‌یِ کُردها در سوریه است. پس از قدرت گرفتن کُردها در عراق، رهاییِ کُردهایِ سوریه از دستِ سرکوبِ شدیدِ رژیمِ اسد و البته در دراز مدت استقلالِ/خودمختاریِ آنها از سوریه می‌تواند باعثِ مشکلاتِ بیشترِ ترکیه با جمعیتِ کُرد خویش گردد. کُردهایِ سوریه با اکثریتِ عَرَبِ آن کشور قرابت چندانی ندارند و بعید به نظر می‌رسد که پس از اَسَد بتوانند با اکثریتِ عَربِ سوریه در تقسیمِ قدرت به توافق برسند؛ قدرت گرفتنِ کردها در همسایگی زنگِ خطری است مهم برایِ ترکیه با داشتنِ بزرگترین اقلیتِ کُرد در خاورمیانه.

البته مسأله‌ای که کمتر توجه‌ها را به خویش جلب کرده، سرمایه‌گذاری‌هایِ عربستان سعودی در انقلاب هایِ عَربی به ویژه در سوریه است. بسیار محتمل به نظر می رسد که پس از سقوطِ اسد، اِسلام‌گرایان به گونه‌ای مُطلق دستِ بالا را خواهند داشت. بسیاری از این اسلام‌گرایان وامدارِ عَرَبستانِ سُعودی خواهند بود چه به لحاظ کمک‌هایِ مالی که در طول جنگ با اسد به آنها کرده و نیز دُلارهایی که سوریه‌یِ پس از اسد برای بازسازی به آن نیاز مبرم خواهد داشت. سرمایه‌گذاریِ سعودی‌ها در سوریه برای ترکیه چندان بدون عاقبت نخواهد بود، چرا که این سرمایه‌گذاری‌ها یعنی تقویتِ اسلامِ وَهابی. از سویِ دیگر، کشور مسلمانِ ترکیه، که هم اکنون هم افرادی از این کشور به القاعده پیوسته‌اند، پتانسیلِ بسیار بالایی در آسیب پذیریِ از این ایدئولوژیِ بسیار خشن دارد، امری که برای کشوری سکولار تهدیدی جدی خواهد بود. یک حکومتِ اسلامی با سرمایه‌گذاریِ سعودی‌ در مرزِ با ترکیه به هیچ روی به سودِ ترکیه و بیشتر از آن اسرائیل و آمریکا نخواهد بود.

با این اوصاف به نظر می رسد که سیاستی که ترکیه در سوریه در پیش گرفت بسیار عجولانه و به دور از عاقبت‌اندیشی بود؛ چه بسا صبر و حوصله‌یِ بیشتر از سوی ترکیه/ اردوغان باعث می‌شد که این کشور بتواند نقشی بسیار سازنده در مسائل سوریه ایفا کند و از خونریزی تا اندازه‌یِ زیادی جلوگیری به عمل آورد؛ اعتمادِ دولتِ سوریه و مخالفان به ترکیه می‌توانست به حل صلح‌آمیزِ مسائل در این کشور کمکی شایان بنماید. به این لیست باید تیرگیِ نسبیِ روابط ایران و ترکیه در رابطه با سوریه را نیز افزود، روابطی که در سا‌ل‌های اخیر پیوسته در حال گسترش بوده و منافع اقتصادیِ بسیار برایِ ترکیه به همراه داشته است. با این اوصاف به نظر می رسد که وضعیت سوریه اگر برنده‌ای داشته باشد این برنده ترکیه نیست و نخواهد بود.