"از دُشمَنَت مُتَنَفِر نَباش!"

“هَرگز از دُشمَنَت مُتَنفر نباش، چرا که بر قضاوتت تاثیر میذاره!” این دیالوگ بسیار مشهوری است از  پدرخوانده (آلپاچینو) در فیلمی به همین نام. بسیاری از ایرانیان این دیالوگ را از بر دارند. شاید دلیل شهرت  و جذابیت این نقل قول برخوداری از قدرت اقناعی کم نظیر آن است. معمولا همه‌ی ما از دشمنان خویش تنفر داریم، اما این جمله خطا بودن این عادت را به کوتاهی اما به بسندگی می‌نمایاند. به خَلاف فراگیر بودن این دیالوگ در اذهان، حضور عینی آن در زندگیِ سیاسیِ ما ناچیز است. این امر بیشتر به چشم می آید به ویژه وقتی که به مطالعه ی تحلیل‌های منتشر شده در سایت‌های مخالفان جمهوری اسلامی ایران می پردازیم.

نظری گذرا به وب سایت‌های مخالفان جمهوری اسلامی مانند صدای آمریکا٬ رادیو فردا٬ کیهان لندن٬ گویا نیوز٬ و وب سایتهای دیگری تصویری از جمهوری اسلامی به ما عرضه می‌شود این چنین: مشتی سیاستمدار بی‌خردِ  بی‌سواد که  کشور را به ورطه‌ی نابودی می‌برند و هیچ یک از سیاست‌های آنها هیچ منفعتی برای ایران و مردمانش نداشته و ندارد و در یک کلام اصلا هیچ کار درستی از این رژیم صادر نشده و ممکن نیست که صادر شود همه‌ی سیاست‌های آنها چه در عرصه‌ی داخلی و چه بین الملل محتوم به شکست بوده؛ و جالب تر اما این است که در این تحلیل‌ها سیاست‌هایِ رژیم اسلامی حتی برای بقای خود نظام جمهوری اسلامی هم سودی در بَر ندارَد، به این معنی که جمهوری اسلامی حتی توانا نیست که در جهت منافع خویش (حفظ خویش) به عنوان یک حکومت خودکامه گام بردارد. حتی در سطحی افراطی‌تر برخی از این تحلیل‌گران بر این اعتقادند که امور در جمهوری اسلامی با استخاره و دعا می گذرد.[i]از سوی دیگر هنگامی که تحلیل هایِ موجود در سطوح دانشگاهی و نیز در رسانه‌های غربی را در نظر می‌گیریم، تصویری پاک متفاوت می‌یابیم: حکومت جمهوری اسلامی کنشگری است معقول در عرصه‌ی بین الملل و البته موفق در برخی سیاست های داخلی، اگر چه دارای اشتباهات زیادی نیز هست هم به لحاظ اقتصادی هم سیاسی.

به نظر نمی‌رسد که بتوان در وب سایتهای مربوط به مخالفان جمهوری اسلامی موفقیتی برای جمهوری اسلامی یافت؛ این در حالی است که بسیار از کارشناسان موفقیت‌های این رژیم در امور بهداشت و تنظیم خانواده را ستایش می‌کنند؛ همچنین است تلاش‌های همین حکومت در کنترل رشد جمعیت ایران که هم اکنون به حد و اندازه‌های کشورهای توسعه یافته رسیده؛ رشد شگفت‌آور تحصیلی در میان زنان به ویژه زنان روستایی و نیز زنانی که از خانواده‌های مذهبی‌تر/ محافظه‌کارتر جامعه رخ داده است تنها در فضایی که جمهوری اسلامی در مدارس ایجاد کرد امکان تحقق یافته است؛ خانواده‌های محافظه‌کار جامعه هم توانستند فرزندان به ویژه دختران خویش را به مدارس روانه کنند. بسیاری هدفمند کردن یارانه‌ها را یکی از مهمترین دستاوردهای جمهوری اسلامی می‌دانند، به طوری که بانک جهانی از این حکومت ایران بدون نسخه‌ی آنها دست به چنین اقدامی زده شگفت زده شد؛[ii] البته این دستاوردی است که به خاطر آن باید رژیم را تشویق کرد و نیز درباره‌ی آن کارهای تحقیقی انجام داد تا به موفقیت آن کمک رساند (نه این که منتظر شکست آن نشست تا به جمهوری اسلامی (بخوانید مردم) آسیب برسد). اما تمام تلاش اپوزیسیون خارج از کشور این بوده که نشان دهد طرح هدفمندی یارانه‌ها از اساس اشتباه بوده. هر خبر بدی که برسد در مورد اقتصاد ایران، فارغ از این که این امر باعث رنج بیشتر مردم ایران می‌گردد باعث خوشوقتی بسیاری از این افراد به اصطلاح دلسوز مردم ایران می‌شود. در حالی که بیشتر تحلیل‌گران نوع ایرانی اعم از اقتصادی و سیاسی عدم نیاز به انرژی اتمی را به انواع گوناگون ثابت می‌کنند و تاکید بر این نکته که این انرژی قدیمی و غیر مفید است، دولت آمریکا اخیرا اجازه‌ی ساخت دو راکتور انرژی اتمی را صادر کرده و به همین منوال دولت های ترکیه و امارات متحده در پی ساخت راکتورهای اتمی رفته‌اند. اما از آن جایی که جمهوری اسلامی در حال ساخت راکتور است تمام تحلیل های مخالفان نشان می‌دهد که راکتور در حال و حاضر امری است غیرمفید قلمداد (هر چند آمریکا این راکتور را برای ایران بسیار هزینه‌بر کرده است.)

اما در عرصه‌ی روابط بین الملل نیز جمهوری اسلامی کم و بیش به مانند یک کنشگر معقول عمل کرده، یعنی در جهت حفظ امنیت و حفظ موجودیت خویش. بسیاری از تحلیل گران غنی سازی اورانیوم و حتی پی گیری بمب اتمی توسط ایران را امری بسیار منطقی می‌دانند٬ کشوری محاصره در میان قدرت های اتمی در شرق و شمال و غرب و نیز در آب های خلیج فارس البته نیاز دارد که امنیت خویش را از این جهت تامین کند. بسیاری معتقدند که اگر یک حکومت دموکراتیک نیز در ایران بر سر کار باشد باید چنین پروژه‌ای را دنبال خواهد کرد.[iii] اکنون سوال این است که چرا هیچ کس در اپوزیسیون ایرانی این سیاست حکومت ایران را معقول قلمداد نمی‌کند؛ مخالفان این عمل جمهوری اسلامی را ثمره‌ی توسعه طلبی یا قدرت طلبی جمهوری اسلامی می‌دانند بدون آن که آن را مفید به حال امنیت ایران و البته حرکتی دفاعی در نظر آورند.

من بر این اعتقادم که ناتوانی مخالفان از دیدن نقاط ضعف و قوت رژیم اسلامی ناشی از تنفر بسیار این افراد از حکومت کنونی است ؛ این تحلیل ها بیشتر بیان آرزوهای نویسندگان آنهاست تا بیان واقعیت. حقیقتی که این اپوزیسیون قادر به پوشاندن آن نیستند بقای سی و سه ساله‌ی جمهوری اسلامی است به خلاف تمام دشمنی ها از اپوزیسیون گرفته تا کشورهای قدرتمند خاورمیانه و مهمتر از همه آمریکا.

نکته‌ی بنیادین دیگر که ناشی از تنفر پیش گفته‌ی مخالفان از جمهوری اسلامی است عدم قدرت آنها در تمایز بین منافع ایران به عنوان یک کشور متشکل از ایرانیان و رژیم جمهوری اسلامی به عنوان حاکمان آن است. اخبار مربوط به ضربه زدن به جمهوری اسلامی بسیاری از این افراد را خوشحال می‌کند و از ضربه‌ها دفاع می‌کنند با توجیه بهایی که ایران باید برای دموکراسی بپردازد. این که نفت ایران تحریم شده و کشورهای بیشتری در پی تحریم نفت ایران هستند برای این افراد بسیار دل انگیز است و به نحو جالبی در صدر اخبار داغ شده در سایت بالاترین قرار می‌گیرد در حالی که این امر بیشتر از همه به مردمان عادی آسیب می‌زند. تنفر مخالفان توان تمایز بین مردم و رژیم را از آنها گرفته چرا که تنها چیزی که ایشان به آن اندیشه می‌کنند (یا بهتر است بگوییم آرزو می‌کنند) براندازی/ برافتادن جمهوری اسلامی.  البته هر کس با این امور مخالفت کند و نیز کوچکترین نقطه‌ی مثبتی درباره‌ی جمهوری اسلامی ذکر کند آماج حمله و تهمت قرار می‌گیرد، که معروفترین آنها “عامل جمهوری اسلامی بودن است” اگر چه همان شخص صد بار از حکومت اسلامی تبری بجوید.

چکیده‌ی سخن این که اپوزیسیون جمهوری ی اسلامی اگر می‌خواهد که بازیگری موثر در عرصه‌ی سیاست ایرانی باشد نیاز دارد که تحلیل های عینی تری از موقعیت و عملکرد کنونی و گذشته‌ی جمهوری اسلامی اریه کند؛ اگر می‌خواهد که وضعیت دشمن خویش را بررسی کند نیاز دارد که بداند جمهوری اسلامی متشکل از افرادی بی خرد که هیچ دان هستند نمی‌باشد بلکه باید فرض را بر این بگذارند که آنها افرادی خردمند هستند که توانایی درک موقعیت های مختلف را دارند و شاهد آن توانایی آنان در بقای حکومتشان در دنیای بسیار پیچیده‌ی امروزی است در طول بیشتر از سی سال علی رغم دشمنی های قدرت های بزرگ (به ویژه آمریکا). از این رو اگر مخالفان رویکردِ خویش را تغییر دهند خواهند دید که این آنها هستند که می‌توانند سیاست های خردمندانه‌تری در پیش بگیرند برای این که بتوانند بر دشمن/ رقیب خود چیره شوند. و حتی افزون بر این شاید این امکان را در نظر گیرند (شاید خیلی خوش بینانه باشد) که با چنین حکومتی برای منافع ایران (اگربه این مفهوم اعتقادی دارند) همکاری کنند و در این همکاریهای گشایش‌هایی جهت باز کردن فضای سیاسی ایران ایجاد کنند. تمام این ها منوط به این است که هر دو طرف به ویژه اپوزیسیون پیش گفته بتواند فهم درستی از رقیب/دشمن خویش به‌دست آورد تا تحلیل‌ها وکنش‌های خویش را بر آن فهم استوار کنند.

البته می‌توان برای توجیه بقای سی ساله‌ی رژیم جمهوری اسلامی دست به دامن تئوریِ توطئه شد و بقای این رژیم را به نیروهای خارجی (اِنگلیس) نسبت داد. آن هنگام است که باید گفت افسوس بر این انرژی هایی که در تحلیل‌هایی سُست هَدر می‌شوند بدون نتیجه‌ای مُثبت.


[i] به عنوان نمونه می‌توان به این نوشته از مجید محمدی با عنوان “خواب و استخاره، قسم و فرافکنی” اشاره کرد:

http://www.radiofarda.com/content/f7_commentary_over_making_decision_in_islamic_republic_context/24368425.html

من به این نمونه بسیار علاقه مند هستم چرا که نویسنده نوشته ی خویش را با این افسانه شروع می کند که کشورهای سکولار افسانه زدایی شده اند و تصمیم ها برا اساس عقل غیر دینی اتخاذ می گردد. مجید محمدی که ساکن آمریکاست فراموش می کند که یکی از مهمترین دلایل پیروزی جورج بوش پسر در انتخابات ریاست جمهوری مذهبی هایی بودند که به او رای دادند چرا که او را شخصی مذهبی می دانستند که از امور مذهبی دفاع می کند. جالب است که بدانیم بوش پسر بر کسی ترجیح داده شد بسیار بسیار سکولارتر و به مراتب عقلانیتر٬ الگور. این تنها شمه ای بود از این که چه گونه برخی خارج نشینان درباره ی غرب برای ایرانیان اسطوره پردازی می کنند.

این نمونه‌ای است هر چند افراطی از مقاله‌هایی که مخالفان جمهوری اسلامی به عنوان تحلیل از جمهوری اسلامی تحویل رسانه‌های مخالف می‌دهند. به نظر می رسد بر اساس این تحلیل‌ها، با توجه به دوام سی و سه ساله‌ی جمهوری اسلامی می‌توان نتیجه گرفت که امام زمان وجود دارد.

[ii] تحلیل‌های واقع‌بینانه‌ای از اقتصاد ایران را می‌توانید در وبلاگ شخصی جواد صالحی که استاد ویرجینیا تک هستند می توانید مشاهده کنید از جمله تحلیل‌های ایشان در رابطه با هدفمندی یارانه‌ها که آن را امری مثبت قلمداد کرده اند:

http://djavad.wordpress.com/category/subsidy-reform

[iii] [ii] به عنوان نمونه می‌توان به تحلیل اندرو بسویچ استاد دانشگاه بستون اشاره کرد. در این مصاحبه بسویچ معتقد است که سیاست جمهوری اسلامی در دنبال کردن پروژه‌یِ اتمی و غنی سازی امری است کاملا معقول که اگر او مشاور ملاها در جمهوری اسلامی بود دقیقا همین سیاست را پیشنهاد می کرد. شما می‌توانید تحلیل او را در این جا مشاهده کنید:

همچنین می‌توانید به لینک های زیر که بحثهایی است پیرامون “عقلانی” عمل کردن رژیم جمهوری اسلامی است رجوع کنید:

فرید زکریا:

مئیر داگان:

http://www.cbsnews.com/8301-18560_162-57394904/the-spymaster-meir-dagan-on-irans-threat/?tag=contentMain;cbsCarousel

اِرن گلدستین:

http://spectator.org/archives/2012/03/13/there-is-nothing-rational-abou

A war-making Election!

It is hard to tell if the US is going to initiate a war with Iran in 2012 or not. There are so many parties involved in this controversy, the main ones being Israel, the US, and Iran. However, I believe that there won’t be any war with Iran in 2013. Why so?

Up to now, Obama’s administration has been reluctant using a language of war; it is hard to see any will to go to war with Iran in the current administration. Interestingly, Obama has always been asked to mention “all the options are on the table.” As the election time gets closer and Republicans are becoming more vocal about the danger Iran will pose if it gets nuclear weapons, war talk will get hotter and hotter and certainly Obama will show more motivation to start another war.

As far as the US government is concerned, war with Iran is not going to be in the best interest of American people. If this government can manage a 2012 without a war with Iran, a very hard job, Obama’s 2013 administration won’t accept any pressure for war with Iran. I believe 2013, if it will be after a peaceful 2012, will be a year for diplomacy and sanctions with and on Iran. Certainly, a reelected Obama, relieved from stress of being reelected, will be able to control Israel over war with Iran more, and instead of begging for not bombing Iran, it will be tougher on Israel in its approach toward Iran. The main reason behind the language of war in the election year from both parties is strongly related to election. Strangely, being elected or reeclected is strongly related to show the reediness for a war with Iran.

Based on the same argument, we might be able to say, either 2012 is the year of US-Iran war or Obama is not in office in 2013.