A Movement for Rights Does not Die! (Is the Iranian Green Movement Dead?)

Some people believe that the Green Movement is dead and the Islamic Republic of Iran is among those who have announced this movement’s death several times. As we are approaching the third anniversary of the Iranian Green Movement, this question is wondering our minds if this movement is dead or not. The rise of the Iranian started in June 13th 2009, right after the Ninth Presidential Election, and in following two months people on and off peacefully demonstrated on Tehran’s streets; these demonstrations brought millions of Iranians to the streets in support of Mir Hosseing Mousavi, the reformist candidate. After the regime crackdown and increasing use of violence by the regime street demonstrations stopped and people disappeared from streets. The main reason presented by the Islamic Republic and some other analysts claiming the movement’s death is the stop in street demonstrations. However, this reason simplifies a rise as big as the Green movement too much.

Iranian people went to ballots on May 14th 2009 and the day after in spite of their expectation Mahmood Ahmandinejad was brought out of ballot boxes with a very unexpected gap between him and Mir Hossein, 14 million more votes. Sixty percentage participation had made everyone including the conservative head of parliament, Ali Larijani, that Mir Hossein is the next president. People who had come to believe that a big fraud has happened came to streets to ask the regime to respect their votes chanting, “where is my vote?”. Uploaded videos and photos on the Internet by people clearly show how a huge number of people peacefully heading toward Azadi Square in Tehran; no group or political party claimed to have organized and disciplined people on streets. It is critically important to know that this movement got formed, organized, and found its slogans by the public people and not the elite. This fact tells us that the Green Movement is a movement for rights not for truth.

Generally speaking, people come to streets mainly for two reasons; either they are brought to fight for a truth against an in-power false, that I call it more of an ideological protest/ fight; or they get together to ask for a right or rights they have come to believe that they are deprived of. “Where is my vote?” clearly showed that people are looking for a very specific right, right to choose their president. While ideologies claiming a truth bringing the mass through organizing and structured leadership, in the case of this movement the majority of people in a very specific time came to an unspoken agreement. I would like to emphasize that before the uprisings of 2009 there was strong movements in the country to gain more freedom and earning more human rights; however, the majority of Iranian had not felt that they are deprived of some worldly accepted rights or they did not care to go after it; for instance in 1999 student uprising which was the most important one after the revolution of 1979, the society did not support that and it did not went further than being a student movement. However, this time different factions of society with different ideas came across of one thing that was positive and specific, the right to choose the governor by the governed.

Different factions of society with different worldviews came to agreement in two points that I believe the biggest possible denominator among active forces in Iranian society: there are some critical human rights need to be recognized and respected by the regime; secondly, the road to this goal should be followed nonviolently. As the regime crackdown got more violent and protesters were brutally silenced, many were jailed, some got executed, people disappeared from the streets. This absence led some analysts out of Iran, and the regime inside, to believe that the Green Movement is dead.

If the life of a movement is in its streets demonstrations, we should say that the Green Movement is asleep. There are several reasons to believe that this movement is not dead or history. Firstly, a people who has come to understand individually their rights, there is no way to make them silent for a long time; the actual resistance in society in its different forms will continue until when those people being contented with the state of situation; even now the resistance in Iranian society is visible; why Iranian regime is overly sensitive/ react to any kind of meeting; feeling the society’s fast and strong heart beats the Islamic Republic has been reacting brutally against any meeting even no matter if it is for saving Uremia Lake, or a mourning ceremony for a well-known figure like Ezattoallah Sahabi in which they killed his daughter, Hale. In lack of access to direct surveys state’s reactions is a way to see what is the reality in the country. Also a considerable amount of activism on the Internet about this movement discloses the point that the movement is alive in spite of losing the streets to the repressive forces.

دموکراسی و ضرورتِ بحث از اقوام در ایران

برایِ دهه ها حضورِدین در عرصه یِ عمومی/سیاست دغدغه یِ اصلی یِ اکثریتِ روشنفکران و متفکرانِ ایرانی اَعَم از دینی یا غیر دینی بوده، دین و دموکراسی، دین و حقوق بشر، سکولاریزم، و به طور کلی رابطه یِ دین و قدرت.[1] قبضه یِ کاملِ قدرت توسطِ دین در سه دهه یِ گذشته در ایران به این امر دامن زده به گونه ای که در دوران پس از انقلاب اسلامی این امر به حق مطمحِ نظرِ اهلِ فکر و سیاست در ایران قرار گرفته است. اما به نظر می رسد که اکنون زمان آن رسیده که این بحث را از نقطه یِ اصلی یِ مشکلاتِ ایران به کناری نهاده و در پیِ آن برآییم که به مسائلی بپردازیم که اهمیتی به مراتب بیش از آن یافته اند. از نظرِ من، یکی از آن مسائل مسأله یِ قومیت ها در ایران است که چالش برانگیزترین بحثی است که کشورِ پهناوری به مانندِ ایران با آن روبه روست، کشوری با مردمانی دارایِ تفاوت هایِ زبانی- قومی- مذهبی. من بر این باورم که این مسأله باید نقطه یِ تمرکزِ اندیشه ورزی و بحثِ روشنفکران و عالمان سیاست در ایران قرار گیرد.

سخت است که در زمانِ حاضر بتوان دین را مهمترین چالش در عرصه یِ سیاسی یِ ایران به شمار آورد[2]، اگر چه در بیشترِ تارنماهایِ سیاسی- فکری و اکثرِ نوشته ها پیرامونِ رابطه یِ دین و سیاست است[3] و در عرصه یِ عمل قدرت به طور کامل در قبضه یِ دین. تجربه یِ تلخِ سه دهه حکومتِ دینی به ایرانیان اعم از روشنفکر  و فعالِ سیاسی تا مردمانِ عادی نشان داده که حضورِ مستقیم دین در قدرت نتایجِ فاجعه باری برای سرزمینِ ایران به همراه دارد؛ شاید تنها بتوان به یک نکته یِ مثبت اشاره کرد و آن این این تجربه یِ تلخ ایرانیان را به توافقی فراگیر رسانده مبنی بر این که حضورِ دین در عرصه یِ قدرت باید کنترل و به شدت محدود شود. به هر روی به نظر می رسد پس از دهه ها بحث و فحص و تجربه یِ عملی تا حدود زیادی توافقی نسبی درباره یِ دین و سیاست حاصل شده باشد، هر چند نمی توان مدعی شد که این توافق در همه یِ جزییات نیز به حاصل شده؛ اما دیگر هیچ متفکر یا سیاستمدارِ محلِ توجهی از حکومتِ دینی، اقتصاد اسلامی و توحیدی، و راه حل هایِ دینی برایِ تمامی یِ دردهایِ اجتماع سخن نمی گوید؛ همه بر این امر توافق دارند که ادراه ی جامعه بر عهده ی عقلای قوم است و نه عالمان دین. بدین گونه است که می توان مدعی شد که چالشِ حضورِ دین در سیاست به نحو نظری تا حدود بسیار زیادی حل شده. نکته این نیست که بحث دین و سیاست اهمیت ندارد، بلکه به باورِ من فعالانِ سیاسی و روشنفکران به این توافق دست یافته اند که حکومتِ اسلامی یِ کنونی باید به نحوی بنیادین اصلاح گردد به گونه ای که بتواند انتظاراتِ از یک دموکراسی یِ مدرن که مطابق با موازین حقوق بشر باشد را برآورد. اما این توافق بر عدم حضور دین در عرصه ی قدرت تنها بخش کوتاهی از راهی است که باید برای دموکراسی و عدالت در ایران طی شود، چرا که این بحثی است کلی نه به طورِ مشخص در مورد جامعه یِ ایران. آن چه اهمیتِ ویژه دارد عدالت و آزادی برای ایران با تمامِ مشخصاتِ آن به عنوان یک کشور است، عدالت و آزادی برایِ تمامِ ادیانش، تمامِ اقوامش، و تمامِ مناطقِ آن. بنابراین سزاوراست که بحثِ بسیار جزیی تر شده و کشورِ کنونی یِ ایران با تمامی یِ خصوصیاتِ آن موردِ بررسی و بحث قرار گیرد؛ البته نه در یک مقاله که در مقالات و نه از یک منظر که از مناظرِ بسیار، و نه فقط توسطِ فعالانِ سیاسی که توسطِ دانشمندانِ سیاسی، اهلِ فکر، و دانشگاهیان؛ این امر تنها زمانی حاصل می شود که این بحث در کانون بحث های مورد نظر اهل نظر در رشته های گوناگون اعم از علوم سیاسی، جامعه شناسی، تاریخ، و البته جغرافیای سیاسی قرار گیرد.

با نگاهی به وبلاگ هایِ ایرانیان، سایت هایِ خبری، و شبکه هایِ اجتماعی یک نکته بسیار چشمگیر است و آن این که از قضا آن جایی که فقط نخبگان را حق نوشتن نیست و صدایِ مردم به ویژه نسل جوان تر بیشتر قابلِ شنیدن است چالش هایِ پیش رویِ جامعه یِ ایرانی نه دین و نقش آن در سیاست که ظلمی است که از جهاتِ مختلف به برخی از اقوامِ ایرانی رفته. روشنفکران، عالمانِ سیاست، و فعالانِ سیاسی از تمامیتِ ارضی یِ ایران سخن می گویند بدونِ این که به این صداها که چالش هایِ اصلی پیش رویِ جامعه یِ ایرانی را می نمایانند گوش فرا دهند؛ صداهایی که از ظلمی که به آنها می رود سخن می گویند، ظلمی که تمامیتِ ارضی یِ ایران را تهدید می کند؛ این صداها توجه نه تنها حکومت ایران که فعالان و عالمان سیاست و روشنفکران را طلب می کنند؛ این صداها خواهان آن هستند که ببینند مخالفان حکومت فعلی که از برقراری عدالت و دموکراسی سخن می گویند چه گونه می خواهند که آن را متحقق کنند، خیلی معین و مشخص بدون کلی گویی. این صداها که اکنون چندان گوش شنوا نمی یابند و بیشتر از نوع کلام است می تواند به زودی به صداهایی تبدیل شوند که نتوان آنها را نشنید؛ چنان که پس از نخستین جنگ هایِ ایران و روس که به از دست رفتنِ بسیاری از مناطقِ ارزشمندِ شمالِ غربِ ایران انجامید، قائم مقام به فتحعلی شاه نوشت : “از سخنِ ما گذشت که باور نمی کنید، به عملِ روس رسید که نمی توان باور نکرد.” اگر به صداهایی که اکنون به گوش می رسد توجهی درخور نشان داده نشود، چنان که به صداهایِ حکومتِ دینی یِ در قبل از انقلاب به خوبی توجه نشان داده نشد، باید بحث هایی را که اکنون هنگام سخن گفتن از آنهاست در سال هایی انجام داد که شاید خیلی دیر باشد.[4]

البته اگر به بسیاری از روشنفکران و اهل نظر این ایراد را وارد کنیم که به مسأله یِ اقوام توجه شایسته نشان داده نمی شود، احتمالا خواهند گفت که ایشان همیشه اعمالِ حکومتِ اسلامی علیه اقلیت هایِ قومی در ایران را محکوم کرده اند. ولی این توجهی نیست که این مردمان ایرانی انتظار دارند؛ توجهی که آنها طلب می کنند بسی بیشتر از آن چیزی است که امروزه اتفاق می افتد. نمی توان همه چیز را به مشکلاتِ ایجاد شده توسط حکومتِ دینی یِ کنونی فروکاست. کشوری به پهناوری یِ ایران با تنوعِ قومی و مذهبی تنها از حضورِ دین در عرصه یِ سیاست رنج نمی برد، چرا که بسیاری از مشکلاتِ کنونی در دورانِ حکومتِ غیرِ دینی یِ (سکولار) پَهلوی نیز به جایِ خود بودند؛ ظلم هایی که بر برخی از اقلیت هایِ قومی ر فته و می رود در زمانِ پهلوی ها نیز کمتر یا بیشتر به همین سان بودند، ظلم هایی چون عدمِ وجودِ عدالتِ اجتماعی و نابرخورداریِ از برخی حقوقِ مدنی است؛ عدمِ وجودِ امکاناتِ مناسبِ زندگی، عدمِ آزادی یِ مذهبی، عدمِ آموزشِ زبانِ مادری در مدارس و تحصیل به زبانِ مادری در تمامی سطوح تحصیلی، و البته بسیاری مواردِ دیگر. از این رو کشوری که برای سال هایِ متمادی این چنین اداره شده که اقوام را تهدید تلقی کرده، به تاکید با چالشی بزرگ روربه روست که بر دوش اهل اندیشه در حوزه های مختلف است که بهترین راهکارها را برای حلِ این چالشِ بزرگِ پیشِ رویِ ایران زمین بیابند.

نکته ای که سعی دارم بر آن پای بفشارم اهمیتِ بی اندازه یِ توجه اهلِ فکر به موضوعِ اقوام به عنوانِ مهمترین دغدغه یِ برساختنِ دموکراسی در ایران در زمانِ حال می باشد : به نحو خیلی معین و مشخص تصویرِ ما از ایرانِ دموکراتیک در رابطه با مناطقِ مختلفِ آن چه گونه است؟ هنگامی که ما از ایران آزاد با مساحت و حدود کنونی سخن می گوییم چه گونه تصویری از آن در ذهن می پَروَریم؟ آیا می دانیم و خواسته ایم بدانیم که مردمانِ این بخش هایِ ایران چه می گویند تا بفهمیم چه می خواهند؟ نه می توان صورت مسأله را پاک کرد، و نه می توان آن را با یکی دو جمله حل؛ باید با آن روبه رو شد با همه ی سختی هایی که این مسأله در دلِ خود نهان دارد؛ باید به صورتی بسیار گسترده به آن پرداخت تا بتوان از طریق جلب توجه به بهترین راه حل ها دست یافت. یک گفت و گوی وسیع درباره یِ شکل دموکراسی در ایران به گونه یِ بحثی که در مورد دین و نقش آن در سیاست درگرفت نیاز ضروری وضع سیاسی یِ کنونی در ایران است.


[1] مشهورترین این روشنفکران عبارتند از : جلالِ آلِ احمد،علی شریعتی، احمدِ فردید، احسانِ نراقی، مهدی بازرگان، عبدالکریم سروش، محمد مجتهد شبستری، محسن کدیور، مصطفی ملکیان، محمد رضا نیکفر، سید حسین نصر، اکبر گنجی، و بسیاری از روحانیون مشهور که بنا به تعریف مشغله ی اصلی یِ آنها امور مربوط به دین بوده.

[2] همانگونه که در ادامه نیز من تاکید خواهم کرد، این به معنای کنار گذاشتن بحث رابطه ی دین و سیاست نیست؛ البته این بحث مهم ادامه خواهد یافت و باید ادامه یابد، اما این که کانونی ترین بحثِ وضعیتِ سیاسی- اجتماعی جامعه ی ایرانی باشد چیزی است که من آن را نادرست می شمارم.

[3] برخی از این رسانه ها عبارتند از: گویا نیوز، جرس، رایو زمانه، برنامه ی پرگار در بی بی سی فارسی، تلویزیون های سیاسی خارج از ایران لینک های داغ شده در سایت بالاترین، مجله هایِ شهروند امروز، مهرنامه، روزنامه هایِ اصلاح طلب مانند شرق اشاره داشت.

[4] البته این نکته ای است که فعالان قومی همیشه از آن به حق شکایت داشته و دارند که به مشکلات آنها توجه چندانی نشان داده نمی شود؛ مشکلاتی که بسیار واقعی هستند و مردم مناطق مختلف در زندگی هر روزی با آن دست و پنجه نرم می کنند.