عُذر خواهی از گونه ی رضا داوری

در روزهاي اخير مطلبي درباره ي رضا داوري در سايت بي بي سي فارسي به چاپ رسيد که از عنوان مطلب، رضا داوری اردکانی؛ از فیلسوف نظام تا نقد تعابیر خود، چنین بر می آمد که داوری به نقد افکار گذشته ی خویش نشسته است. امید به این که استاد کهنسال دانشگاه تهران پس از سی سال تکرار سخنان مبهم و احکام کلی و نامدلل در پی نقد اندیشه های خویش برآمده، مرا به خواندن مطلب ترغیب کرد؛ امید به این که سرانجام “فیلسوف ما” سخنی گفته آن اندازه روشن که بتوان آن را فهمید و احتمالا بعدها به نقد آن نشست. نوشته ي حشمت حکمت را خواندم و چنین به نظرم رسید که در بر همان پاشنه مي چرخد؛ باز همان سخنان دو پهلو؛ مطرح کردن پرسش هاي مکرر بدون پاسخ يا حتي تلاشي در جهت يافتن پاسخ. نکته ی مهم اما آن بود که دکتر رضا داوری جايي در سخنانش عذر خواهي اي کرده؛ البته عذر خواهیش گونه اي از افتادگي می نمود که امر جديدي در نوشته ها و سخنان داوري نيست؛ بيشتر مظلوم نمايي است؛ به همان سبک و سياق هميشگي خواسته نشان دهد که هميشه آماج تهاجم بوده و بد فهميده شده. نکته اين جاست که داوري هيچ گاه در صدد بر نيامد که روشن سخن بگويد تا دیگران بفهمند که به راستی او چه در سر دارد. البته می توان گفت که حرف مُحَصَّلي براي گفتن نيست تا “فيلسوف ما” بخواهد آن را براي ما باز گو کند.

آن چه بيش از همه مرا بر آن داشت که چيزي در پاسخ به اين نوشته بنويسم ذکر اين نکته بود که داوري از گذشته اش عذر خواهي کرده. براي نشان دادن نوع عذر خواهي او نقل قول ذکر شده در مقاله را بر مي رسيم صدق مطلب را بررسیم.  در جلسه ی پرسش و پاسخ در بررسی و نقد کتاب جدیدش، داوری چنین می گوید:

“مي گويند گفتي مدرنيته به بن بست رسيده است. اگر گفتم عذرخواهي مي کنم. حرف سياست زده ام. البته منظور من اين بوده که هر چيزي پاياني دارد نه اينکه اين نظر بشود ابزار سياست و شعار بدهيم. ديگر از شعار دادن پرهيز مي کنم.”

از اين نقل قول به خوبي مي توان مفهوم گِرد سخن گفتن از گونه اي که رضا داوري به آن تکلم مي کند را دريافت. در ابتدا داوري ذکر مي کند “مي گويند” گفتي مدرنيته به بن بست رسيده؛ امّا چه کسي مي گويد روشن نيست. بعد مي گويد “اگر گفتم” عذر خواهي مي کنم، به سان اين که ممکن است نگفته باشم. حال شما کتاب هاي آقاي داوري را از سال پنجاه و شش به اين سوي تورق کنيد، يک جمله در ميان سخن از پايان مدرنيته، شروع عالم جديد، استکبار غرب، طاغوت غرب و سخناني از اين دست است. اما طرفه آن که در ادامه مي گويد” البته منظور من اين بوده که هر چيز پاياني دارد نه اين که اين نظر بشود ابزار سياست… ” ؛ اين ديگر از آن حرف هاست، و يادآور این سخن معروف که ” از کرامات شيخ ما اين است، شیره را خورد و گفت شيرين است؛” يعني بعد از اين همه فلسفه بافي، مبهم گويي، و کلي گويي مي خواستي بگويي که هر چيز پاياني دارد. اين است گِرد سخن گفتن؛ هم چيزي گفته اي و هم هيچ نگفته اي؛ در جواب هر نقدي هم مي تواني سخن خود را بچرخاني که از تير انتقاد مصون بماند؛ در پايان مي تواني ادعا کني که مي خواستي بگويي “هر چيز پاياني دارد.”

اما کم مايه ترين سخن اين نوشته، که مشخص نيست در پي اثبات يا روشن کردن چه چيزي است، سخني است در پايان که شايد مقصود اصلي نويسنده هم همان بوده باشد، ستايشي از رضا داوري و سخني گزنده با عبدالکريم سروش. حِشمت حکمت مي نويسد:

“اکنون پس از سي و چند سال هزينه دادن ها، نه رضا داوري اردکاني در مقام ضديت با غرب و مدرنيته است، نه عبدالکريم سروش در قامت ضديت با مارکسيسم و ايدئولوگ نظام؛ هيچ کدام بر صراط خود باقي نماندند. با اين تفاوت که عبدالکريم سروش هنوز عذرخواهي نکرده اما آقاي داوري، با نگاهي دوباره به گفته هاي سال هاي دور خود درباره مدرنيته، مي گويد: عذر مي خواهم.”

با تحلیلِ این گفته به خوبی می توان نشان داد که جملات قصار کنار هم چيده شده در اين نوشته تا چه اندازه بدون منطقی خاص یکی پس از دیگری قرار گرفته اند.

نخست اين که از کدام گفته ي رضا داوري در اين نشست، نويسنده به اين نتيجه رسيده که ايشان ديگر در مقام ضديت با غرب و مدرنيته نيست؛ البته پس از پيش بيني هاي مدامِ از به بن بست رسيدن مدرنيته و تفکر انتظار برای در آمدن جهانی نو، چشم داشتی است معقول از هر عقل روش مند و منطقي اي که به اين نتيجه راهبر شود، ولي بعيد است که استادان تفکر مکتب فرديد، از جمله داوري، که منطق و روش را دشمن تفکر مي دانند به اين نتيجه خيلي روشن رسيده باشند.

دوم اين که بنابر چه دلیلی مي توان گفت که عبدالکريم سروش ايدئولوگ نظام جمهوري اسلامي بوده؛ کدام ايدئولوژي را براي نظام جمهوري اسلامي تدوين کرده که ايدئولوگ نظام جمهوري اسلامي شده است؟ دانشجوی نسبتا جوانی که نقش چندان خاصی در پدید آمدن انقلاب ایران نداشته چگونه می تواند ایدئولوگ آن بوده باشد. امّا نکته ي جالب تر اين است که سروش در کدام مقاله يا سخنراني از ضديت با مارکسسيم دست کشيده؛ او که خود را هنوز روشنفکري بس مسلمان مي داند؛ اگر فقط یک نقل قولي، سخني، يا حرفي که حاکي از اين باشد در سخنان سروش يافته اند بسيار خوب است که به ذکر آن بپردازند.

سوم. جالب ترين نکته آن جاست که حشمت حکمت از “تغيير” سروش و داوري سخن مي گويد، که هیچ گدام بر نهج پیشین نیست، با اين تفاوت که رضا داوري از گذشته اش عذرخواهی کرده و عبدالکريم سروش نه. پيش از اين به نحوه ي عذرخواهي رضا داوري اشاره کردم ولي افزودن نکته اي ديگر براي روشني آن چه که در ابتدا گفتم ضروري است؛ چه گونه است که رضا داوري عذر خواهي کرده ولي هنوز استاد دانشگاه تهران و رييس فرهنگستان علوم جمهوري اسلامي است؟ چه طور رضا داوري “حرف هاي خطرناک” زده ولي عضوي از اعضاي ثابت شواري عالي انقلاب فرهنگي است؟ و چه گونه است که عبدالکريم سروش که هنوز عذر خواهي نکرده ولي سال ها پیش از این از ستاد انقلاب فرهنگي استعفا داده، از دانشگاه اخراج شده، و هم اکنون حتي حق ورود به کشور خويش را ندارد؟ عصر عذر خواهي از نوع آقاي داوري گذشته؛ ديگر نمي توان با سخني چند پهلو فيلسوف زمانه باقي ماند!

آخرين نکته اين که مگر کسي بابت تفکر خويش از دیگران عذر خواهي می کند؟ عموما سياستمداران به خاطر اعمال خويش عذر خواهي مي کنند و نه متفکران به خاطر افکارشان. اگر هم ايشان مي خواست که بابت اعمال خويش عذر خواهي کند، مي توانست قدمي عملي بردارد؛ نه اين که حرف هاي خطرناک بزند-  فقط به همين جمله دقت کنيد که گفته “من در اين کتاب حرف هاي خطرناک زده ام”، گِرد و مبهم.